سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک

از اول دبستان تا اول راهنمایی(یعنی خود اول راهنمایی هم حسابه)هر روز با کلی گچ و تخته سر و کله میزدیم و آخر سر هم با یه لباس گچی دست از پا دراز تر بر میگشتیم خونه!یادش به خیر...هر دو سه روز یه بار هم از بس به این لباس گچ می مالوندیم کثیف میشد و ماهم دست به دامن مامانامون...

حالا...به نظرتون چرا گچ هم باید نسخه ایرانی و خارجی داشته باشه؟یعنی ایران گچ هاش به خوبی خارج نیست؟
یعنی اون خارجکیاش این قدر خوبه که با دفترچه نمیدن...البته من خارجیشو امتحان کردم...سبکه...نمیدونم ایرانیاش کدومان؟همونا که سبز و آبی داره؟یا اونا که خوش فرمه؟هر چی هست من از این که خارجیه راضیم و امیدوارم اگه کسی از ایرانیش استفاده میکنه راضی تر از خارجیش باشه...حالا بار یه گچ بزرگ دارم تا چند روز دیگه به تخته هم تبدیل میشم...البته خداکنه شاهکار روش در نیارن...
من که هین طور منتظر یکشنبه 11اردیبهشت 90 ساعت تقریبا 9 شب هستم تا از این منصب گچ و تخته رهایی پیدا کنم...
فقط از آخرش میترسم...میترسم یهو گچ و تخته رو که جدا میکنه اصل کاری رو هم بزنه داغون کنه!!!

ولی خوبه که این گچ برام یادآور دوران گچ بازی شد....یادش به خیر....


قلم زده در سه شنبه 90/1/23ساعت 4:15 عصر با قلم حنا| لطف

"خود"م را یابیدم(یافتم؟!)

زندگیم را...

وجودم را...

اندکی "صبر" باید تا لحظات،تبادل منصب دهند...

شاید لحظات خوش هم جای خود را گم کردند...

اما باز هم صبر...صبر...صبر...

کلمات معنای نویی در ذهنم می آفرینند...

و چنان باید بر چرخ سرنوشتم بتازم تا هیچ گمگشتگی روزنه ورود پیدا نکند...

صبر را آموختم زیرا صبر اساس زندگی است...و به راستی که زندگی بر پایه ی صبر بنا نهاده شده است...

و در این میان در آرزوی آنم گمگشتگانی چون خود را بر رکاب زندگی سوار کنم تا مبادا از غافله عقب بمانند...

و امیدوارم پایان صبر "خود"من باشد زیرا که شاید صبر کرده بر باد رود و من همان حنای گمشده شوم...

دعای شما میتواند راهی برای رسیدن به"خود"م باشد...

"فاصبروا ان الله مع الصابرین" "پس صبر کنید قطعا خدا با صبر کنندگان است"

 

 


قلم زده در سه شنبه 90/1/16ساعت 4:32 عصر با قلم حنا| لطف

یه حس گمگشتگی مبهمی درونم پیدا شده...

دچار "خود" در گمی شدم...

چند روزی نیستم تا بلکه بتونم خودمو پیدا کنم...

دعا کنید پیدا شم...دعا کنید برگردم...

من خودمو دوست داشتم اما همین"خود"رو گم کردم...

ای کاش بیشتر مواظب "خود"م بودم تا گم نمیشد...

به هر حال من اولین مطلبمو تو سال نود با سردرگمی شروع کردم خدا به داد بقیش برسه

تو این چند روز اینترنت دور و برم نیست...

 به کسی نگفتم دارم کجا میرم (به جز یه نفر که امیدوارم اونم به کسی نگه)

البته کسی هم نیست که دنبالم بگرده...

به جز خودم یه چیز خیلی مهم دیگه رو هم دارم گم میکنم که امیدوارم گم نشه!!!

اگه کسی "خود"منو اون دور و برا دید خبرم کنه البته نمیدونم چی جوری اما خبر بده!

تا چند روز دیگه:

...التماس دعا...

...دنبال"خود"من بگردید(اگه دوست داشتید)...

...مواظب"خود"تون باشی گم نشه...

...اگه مال شمام گم شده بیاید با همدیگه تنها(!) بگردیم...


قلم زده در دوشنبه 90/1/8ساعت 12:58 صبح با قلم حنا| لطف



      قالب ساز آنلاین