سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

نقد کردن را دوست دارم...نقد ِ فیلم را بیشتر...

از کدام قسمت شروع کنم نمی دانم!اما می دانم که در کل ، پس از ساعت ها تفکر ، فهمیدم که رسوایی ِ ده نمکی را نپسندیدم!

نه از آن مخالفان ِ دو آتشه ی آقای ده نمکی هستم که چون مهر ِ"ده نمکی" با "یـــــــــ" کشیده آخر تیتراژ اول و اول تیتراژ آخر خورده زبان به نقد بگشایم ؛ نه از آن فداییان ِ جان بر کف ِ ایشان که برایم حرفشان حق باشد و فیلمشان فتوا!

اول! به نسبت اخراجیّون شاید پیشرفت داشت اما هنوز دست ساخته ی "ده نمکی" کودکی بیش نیست.من نه شاید منتقد حرفه ای سینما باشم ، نه کارگردان و نویسنده که عیب های ِ "عام نفهم" را بفهمم؛ اما به عنوان ِ یک مخاطب ِ عام جرات ِ  ده نمکی را برای ِ به پرده افکندن ِ این فیلم ِ نسبتا ضعیف آن هم در تعطیلات ِ عید تحسین می کنم.

دوم!  جا دارد اعتراف کنم موضوع نو بود و هدف زیبا! اما کاری که آقای ِ ده نمکی با این موضوع و هدف کرد درست مثل این است که دیوار ِ خانه ات را بدهی کودک ِ 7-8 ساله ات رنگ بزند!شاید صراحت ِ کلامش را نپسندیدم...شاید اغراق هایش را...اما می دانم اگر این آقای ِ ده نمکی حتا یک هفته درباره زندگی یک روحانی که شخصیتی نزدیک به "عبدی ِ روحانی"داشت مطالعه می کرد ، یا با او هم خانه می شد ؛ محال بود اجازه دهد افسانه در خانه ی حاجی گیر بیفتد!

سوم! بیشتر شبیه یک مستند بود که از سر اجبار یک مقدار حرف ِ خشک ِ نخراشیده را با یک لیوان آب در گلوی ِ مخاطب هــُـل می دهد!کارش کمی "فَلّه" ای بود...بیشتر از کمی حتا!مثلا چرا باید حاج یوسف از پشت ِ در و نا امنی مکان و حرکت افسانه به سمت شرکت با خبر باشد؟چرا یک روحانی ِ ساده و معمولی نه؟یا چرا میزان ِ در اوج رفتن ، 90% فیلم را گرفته بود؟

چهارم! شاید اگر فیلم کمی آرام تر و با ملایمت بیشتر به موضوع می پرداخت بهتر بود.یا حتا اگر ده نمکی فقط نویسنده و بود کارگردان شخص ِ دیگری ؛ و یا اگر ده نمکی بر دانسته های ِ مذهبی ِ خود اکتفا نمی کرد و از یک مشاور ِ مذهبی ِ قوی یا قوی تر استقاده می کرد ، شاید نتیجه ی طبیعی تری مشاهده می کردیم!

پنجم! دست ِ آقای ِ فراستی بی بلا! راست گفت...رسوایی یک فیلمفارسی بود که البته بعضی حرف ها و بعضی مفاهیمش نمی دانم چگونه (!) ولی به یک گونه ، از زیر ِ تیغ ِ تیز ِ ارشادیان فرار کرده بود!

ششم! " مسعود ده‌نمکی در دفاع از فیلم رسوایی در مقابل منتقدان گفت: چطور در فیلم‌های دیگران آرایش افراد بد است نمی‌گویید اینها بد است ولی درباره فیلم من واکنش به خرج می‌دهید. "

شما دیگر چرا...؟!این حرف آنقدر مسخره است که انگار کسی بگوید چطور همه مجرمان را دستگیر نمی کنید؟!فقط من؟! (البته بلا تشبیه!) . لطفا اگر استدلالی دارید کمی منطقی تر...!

و آخر! نکات ِ مثبت فیلم کم نبود اما نکات ِ منفی بد جور هوای ِ سینما را برایم گرفت.

ما سوژه های ِ مسعود ِ ده نمکی را دوست داریم اما منتظر کارهای ِ هنرمنداته تری از او هستیم...

 

نجوا 1:اگر در بعضی جاها ضعف ِ نوشتاری احساس کردید به بزرگی ِ مرام ، عفو کنید...

نجوا 2:منظور از نسبتا ضعیف بودن فیلم این نیست که نبینیدش!بر عکس!اتفاقا ببینیدش...

نجوا 3:شاید این نجوا بعدها پر شود!

نجوا 4:التماس دعا...



برچسبها: مسعود ده نمکیرسوایینقد فیلمنقد رسوایی
قلم زده در جمعه 92/1/23ساعت 4:54 عصر با قلم حنا| لطف

جهان از همان ساعت و لحظه و ثانیه ای پَست شد

که "دنـــــیـــــا" نام گرفت

اصلا چیز ِ تازه و عجیبی نیست که اینجا آدم یک جورهایی "سَختَش" باشد

خب طبیعی ست

میدانی چندین سال است اینجا به اسم تفضیل دَنَیَ سند ِ نام خورده است؟

و بعد

تو بعد از چند سال زندگی مختصر

بعد از هزار فراز و نشیب و در به دری تازه می گویی

"عَجَب دنیـــایی است!"

نـَ خسته جانا!

قصه ی فراموش شدن پستی دنیا

قصه تازه ای نیست

هم به گوش من آشناست

هم تو

اصلا جهان است و غفلت های ما آدم ها دیگر!

فقط این یک بار هم نیست!

ما در جواب ِ "الست بربکم" هم کوتاهی کردیم

در ماندن سر "قالوا بلی" مان

ما در نتیجه ی "وسوسه ی سیب" هم درس نگرفتیم

عادت کرده ایم به "فراموشــــــی"

انگار از روز اول معلوم بوده انسان فراموشکاری بیش نیست...

انگار یک نفر از همان ابتدا شاه کلیدها را میان دستان ِ فراموشکار ِ ما گذاشت

و ما به همین سادگی

با دست ِ دیگر

میان هزار و یک کلید ِ در هم پیچیده دنبال ِ آن شاه کلید ِ دست دیگر می گردیم

میدانی اگر ما

دستمان را باز کنیم

غوغا به پا می شود؟

دیگر نه احتیاجی ست بعد از هزاران ثانیه زندگی به بی ارزشی دنیا پی ببریم

نه حاضر می شویم سیب ها را با شوق و اشتیاق فراوان گاز بزنیم!

.

.

.

و این یک قصه ی تکرار شدنی ست

دام ِ ما همین "اگـــــر" هاست!

 

 

 

 

نجوا1:ما عمریست به حرمت تو با چادرمان سیاه پوش توایم بانو...

            امسال خجالت می کشیدیم عید بگیریم در عزایت...

                        پر از افتخار و سراپا مشکی در عزایت اندوه می بارانیم...

نجوا2:من خیلی دوست دارم زود به زود آپ کنم.نمیشه!چیکار کنم:|

نجوا3:برای ِ احیای ِ قلمم دعا کنید...

نجوا4:...


قلم زده در سه شنبه 92/1/20ساعت 7:30 عصر با قلم حنا| لطف



      قالب ساز آنلاین