سفارش تبلیغ
صبا

امروز روز 8انه من است...

روز پایان 8 ها...

حس میکنم دلم براش تنگ میشه...حدود 13 ساعت دیگه به طور ناگهانی یه دهه تموم میشه و یک دهه دیگه جاش میاد

این 8 ها هم برای خودشون عالمی دارن...

خیلی ها دوسشون دارن و خیلی ها ازشون بدشون میاد

خدا کنه این جشن 8انه من به خوبی تموم شه....

توی این تغییر و تحولات فقط این ماهی هست که منو یاد 8انه میندازه!

آخی...هیچ هم نفسی هم اینجا نداره گلی خانم...تنهای تنهاست...

ولی دوست خوبی برای هم میتونیم باشیم...پس دستمو دراز میکنم تا یه دوستی رو شروع کنم...

سلام گلی من...من اسمم حناست... میشه منو تو با هم دیگه دوست بشیم؟؟

.
.
.
.مرسی عزیزم...امیدوارم دوستای خوبی برای هم باشیم

دیروز بود یا پریروز نمیدونم...یکی از دوستام بهم اس ام اس زد...

نوشته بود:
before 1389 ends,pleas tell i love U to 10 of your best friends.
...if you fail to do so,1390 won"t be a good year for you
.so, I LOVE U my dear friend

ولی من برای 10 تا از بهترین دوستام نفرستادم تا ببینم واقعا سال 90 سال برام سال بدی میشه یا نه؟؟؟

نمیدونم سازنده این اس ام اس چی فکر کرده اما هر فکری کرده کاملا اشتباه فکر کرده...با این یه اس ام اس روحیه خرافه پرستی در ذهن بعضی ها به وجود میاد

به هر حال نباید 8انه بهم بخوره...

امیدوارم دهه 90 هم مثل دهه 80 برام پر معنی و پر بار باشه...

8انه من تشکیل شده از امروز...آخرین روزه...آخرین ساله...دهه 80...

8انه خوبی داشه باشید...تو هم 8انه خوبی داشته باشی گلی عزیزم...

گذشته از 8انه امیدوارم براتون که دهه پر باری رو سپری کرده باشید و دهه پر بارتری رو آغاز کنید...

در آرزوی 9انه ای زیبا تر از 8انه این دهه را تا لحظاتی(چند هزاز لحظه) دیگر به پایان می رسانیم تا شاید 9انه ی خود را با حضور صاحب عصر به پایان برسانیم...

براتون بهترین سالها رو آرزو میکنم...این آخرین پست من در این وبلاگ (تا دهه 90)بود در میان 8انه ای پر غم از رفتنش و شاداب از حضور 9ی در زندگی عجیب ما عجیبان...


قلم زده در یکشنبه 89/12/29ساعت 1:36 عصر با قلم حنا| لطف

دوباره عید شد و من هیچ کاری نکردم

یعنی این سال هم مثل سالهای قبل تموم شد؟

تا حالا هیچ وقت احساس نمیکردم دوست دارم جیغ بزنم...

یعنی یه جیغ یا یه داد میتونه امسالمو عوض کنه ؟

دوست ندارم امسال هم مثل سالهای پیش تموم شه

تو این چهار روز چی کار میشه کرد؟

باید با پارسال فرق داشته باشم!!!

با چی باید فرق داشته باشم؟

من ه پارسال مگه چش بود؟

نه...خوب بود...نبود...شاید بود...شاید نبود...

کجاش بود؟کجاش نبود؟

چی بود چی نبود؟

اصلا چی شد؟


قلم زده در چهارشنبه 89/12/25ساعت 10:28 عصر با قلم حنا| لطف

من به خود می بالم
که در این عصر یخی
که در این کلبه ی سرد و بی روح
نفسی ، هم نفسی ، داد رسی
هست به دادم برسد
عالمی هست که با رنگ وجود
گلی بر گنبد مسجد بخزد
و در این تاریکی
روشنایی را می توان پیدا کرد
پس چه شد گفته ی سهراب؟
"مهربانی هست،سیب هست،ایمان هست."
"تا شقایق هست زندگی باید کرد"؟
مردمان خوابیدند؟
در دل من هم هست
"در دل من چیزیست
مثل یک بیشه ی نور
مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت
بروم تا سر کوه
دور ها آوایی است که مرا می خواند"
زندگی:
«یک زمین و آسمان و مردم
همه در حول افق می چرخند
افقی در رگها
در همین نزدیکی
در میان دل ها»
چیزی غیر از این است؟


قلم زده در چهارشنبه 89/12/18ساعت 4:8 عصر با قلم حنا| لطف

   1   2      >


      قالب ساز آنلاین